لئو تولستوی، داستان مشهور «آنا کارنینا» را با جمله‌ای شروع میکند که بیشترین نقل را در ادبیات داشته است.

آن جمله این است: «خانواده‌های شاد و خوشبخت مثل هم هستند، اما هر خانواده‌ی بدبختی روش خاص خود را برای بدبخت بودن دارد.»اجازه دهید کمی در این جمله تفکر کنیم. آیا همه‌ی خانواده‌های خوشبخت و شاد مثل هم هستند؟
و اگر این گفته درست باشد (تولستوی از این پس یکی از نکته‌بین‌ترین دانش‌آموزان تاریخ بشری است که تا کنون جهان به خود دیده است)، پس آیا به این معناست که هر رابطه‌ی سالمی از هر نوعی مانند روابط سالم دیگر از همان نوع است؟ آیا این گفته به این معناست که رابطه‌ی سالم بین هر پدر و پسر مشخصی به طور قابل ملاحظه‌ای مانند هر رابطه‌ی سالم  پدر و پسر دیگری است؟
آیا همه‌ی روابط زناشویی سالمی، درست مانند یکدیگر هستند؟ هر زوجی که رابطه‌ی سالمی با یکدیگر دارند فاکتورهای مشابهی در روابط‌شان وجود دارد؟


آیا عشق هر جا که متجلی شود، واقعا یکسان است؟


من فکر میکنم که همینطور باشد. ما به عنوان هر فرد مستقل، می‌توانیم بخش عظیمی از زندگی‌مان و روابط‌مان را به روش‌هایی که کاملا برایمان منحصر به فرد هستند بسازیم، به صورت کاملا شخصی که احتمالا هیچ کسی نتواند از آن تقلید کند یا آن را تکرار نماید. من می‌توانم فرزندم را کنترل کنم و بر او تأثیر بگذارم یا اعتماد به نفس همسرم را تضعیف کنم، به طریقی که کاملا منحصر به فرد و خاص باشد.

هیچ کس نمی‌تواند مثل پدرم در من نفوذ داشته باشد؛ هیچ کس نمی‌تواند مانند مادرم به من آسیب بزند. هیچ کس نمی‌تواند مانند خواهر و برادرم من را اذیت کند. هیچ کس نمیتواند پد و مادری را مانند فرزندشان ناامید کند.
ما به عنوان افرادی مجزا و متمایز، آنگونه که زندگی می‌کنیم، ناکارآمد هستیم.
و با این حال، می‌توانیم شاد باشیم! چون ما خدوند را دوست داریم همانطور که او ما را دوست دارد. ما با پر شدن از عشق خدا، دیگران را تنها به همان طریقی که عشق تا کنون عمل کرده است، دوست می‌داریم.

عشق صبور و مهربان است. عشق، حسود یا متکبر یا گستاخ نیست. عشق فقط نفع خود را طلب نمیکند. عشق خشم نمیگیرد و سوءظن ندارد. عشق از بیعدالتی خوشحال نمیشود بلکه از راستی و عدالت خشنود میشود.
عشق در همه چیز صبر میکند، هرگز ایمان را از دست نمی‌دهد، در همه حال امیدوار است و هر چیزی را متحمل میشود.
این‌ها در مورد هر نوع عشقی صادق است، بین همه‌ی افراد صدق میکند. و این کار، وا می‌دارد تا به نشانه‌های کلی و عمومی و جهانی رابطه‌ی سالم نگاهی بیندازیم.

عاطفه

من برای تفریح به صورت آماتور تئاتر بازی میکنم. در مورد کسانی که گرد هم میآیند تا نمایشی را سازماندهی کنند، متوجه چیزی شدم. بعد از یک نمایش، صحنه‌ای از مهر و عاطفه را تجربه کردم که بحث امروز باعث شد آن را به خاطر بیاورم.

من پس از اجرای بعد از ظهری که دوست عزیزم نقش ویژه‌ی آن را ایفا میکرد، پشت صحنه بودم. من در گوشه‌ای نشسته بودم و میدیدم که هر کسی که با این نمایش ارتباط داشت، پس از اینکه پرده کنار رفت با شادی و سرزندگی با آن تعامل برقرار میکرد.

سپس، خانواده‌ی مرد جوانی که نقش نسبتا کوچک اما مهمی را ایفا میکرد، داخل اتاق شدند. آنها خجالتی بودند. تا اینکه مهر و عاطفه‌ی آنها غلیان کرد.

دختری جوان-فکر میکنم خواهر آن پسر-جیغی کشید و دستانش را گشود و به طرف او دوید.

مادر بازیگر جوان لبخند بزرگی بر صورتش نشاند و به دنبال دخترش رفت.

پدر هم با خوشحالی لبخند زد و پسرش را آنقدر محکم در آغوش گرفت که نفس پسر داشت قطع میشد.

پسری که همسن وسال بازیگر جوان بود-شاید برادر یا پسر عمویش بود-با خجالت دستش را به سوی پسر دراز کرد و با او دست داد، سپس آن پسر که از این صحنه‌ی پر از مهر و عاطفه بسیار هیجان‌زده شده بود، او را هم در آغوش گرفت.

دختر کوچکی پاهای پسر را محکم در بغل گرفته بود. دختر کوچک دیگری که شاید ده سالش بود، روی پنجه‌هایش ایستاد و تند تند کف میزد.

من عمیقا تحت تأثیر این ابراز مهر و عاطفه‌ی آنها قرار گرفته بودم. عاطفه‌ی آنها بسیار غیر ارادی، بسیار واقعی و حسی بسیار عمیق بود.

مهر و عاطفه، نمایش عشق است. وقتی یک نفر، دیگری را دوست دارد، شما میتوانید بگویید؛ آنها نمیتوانند کاری بکنند جز اینکه به طریقی آن عشق را از طریق زبان بدن، ژست‌ها و کلمات نشان دهند. عشق به صورت ذاتی تمایل به ابراز خودش دارد.

احترام

یکی از جذاب‌ترین چیزهای دنیا این است که در کنار دو نفر باشی که به هم احترام میگذارند. آن را برق چشمانشان وقتی به یکدیگر نگاه میکنند نشان میدهد، به جک‌های یکدیگر میخندند، با لحنی حمایتگرانه با یکدیگر صحبت میکنند. ویژگی احترام را با هیچ ویژگی فردی دیگری نمیتوان اشتباه گرفت چون هیچ ویژگی دیگری مانند احترام به نظر نمیرسد و عمل نمیکند.

احترام برای داشتن رابطه‌ای سالم، مهم و ضروری است. اما شما تا زمانی که به خودتان احترام نگذارید نمیتوانید به دیگران احترام بگذارید. اگر به خودتان احترام نگذارید میتوانید کسی را تحسین کنید. میتوانید به او غبطه بخورید. میتوانید به دنبال جلب توجه او باشید. اما هرگز نمیتوانید حقیقتا به او احترام بگذارید.

دلیل آن چیست؟ آن میزان احترامی کخ شما به خودتان نمیگذارید همان میزان احترام را هم قادر نیستید به کس دیگری منتقل کنید. این، دردناک، ساده و حقیقت است.

بنابراین، چگونه بیاموزید که به خودتان احترام بگذارید؟ خود را همانگونه که خداوند شما را میبیند، ببینید. خداوند شما را خلق کرده است و دوستتان دارد. او به شما افتخار میکند. او گناهانتان را میبخشد. خداوند به ما وعده‌ی حیات جاودان داده است و این یعنی اینکه او برای چیزهای نیکویی که میداند در آینده‌ی ما وجود دارد خوشحال است.

بگذارید خداوند دوستتان داشته باشد و سپس اطمینان حاصل کنید که همان احترامی که خداوند برای شما قائل است را به دیگران نشان میدهید. به دیگران برای همان کسی که هستند احترام بگذارید.

به اشتراک گذاری ارزش‌ها

اگر میخواهید رابطه‌ی خوب و سالمی با دیگران ایجاد کنید، دریابید که چه ارزش‌هایی را به اشتراک میگذارید و سپس بر اساس آنها رابطه را ایجاد کنید. شاید محل کارتان یکی باشد. شاید این ارزش، اعضای خانواده‌ی مشترک باشد. شاید(امیدوارم) در ایمان به خدا مشترک باشید. این ارزش‌های مشترک هر چه که هستند، آنها را ابراز کنید و سپس شروع به ساختن رابطه‌تان بر اساس آن ارزش کنید.

شما هرگز نمیتوانید با کسی صرفا به دلیل بودن در یک اتاق مشترک، در یک کلاس مشترک یا حتی زندگی کردن در یک خانه ارتباط نزدیک و صمیمانه‌ای داشته باشید. مثل این است که از لامپی که اصلا به برق وصل نیست انتظار نور و روشنایی داشته باشید. شما باید وارد فضای آن شخص شوید، به او اجازه دهید که بداند شما چه کسی هستید و درباره‌ی او بپرسید. آنگاه در مورد هر چیزی صحبت کنید. افکارتان، احساسات‌تان، لذت‌هایتان، ترس‌هایتان، امیدهایتان، نا امیدی‌هایتان و غیره.روابط سالم قویا امیدها و ارزش‌های مشترکی را به نمایش میگذارند.

صداقت

فکر میکنم که اگر یک ویژگی بود که آرزو میکردم هر رابطه‌ای در دنیا آن را داشته باشد، آن ویژگی، صداقت بود.اگر دو نفر با یکدیگر صادق باشند، هیچ گرفتاری و مشکلی نیست که آنها تنوانند از آن جان سالم به در برند. سختی‌ها و مشکلات به سراغ همه میرود، اما کسانی که با خود و با عزیزانشان صادق هستند میتوانند به بهترین شکل از آن مشکلات عبور کنند.

آیا تا به حال در رابطه‌ای بوده‌اید که طرف مقابل‌تان کاملا با شما صادق نبوده‌ است؟ هیچ چیزی بیشتر از اینکه متوجه شوید همسرتان، فرزندتان، دوست‌تان، یا والدین‌تان به شما دروغ میگویند، به شما آسیب نمیزند.

عدم صداقت، سم رابطه است. دلیل آن این است که دروغ‌ها هرگز دور نمیشوند. اگر دروغ بگویید، همیشه میدانید که دروغ گفته‌اید و این تبدیل به واقعیت میشود که این دروغ هیچ کاری نمیکند مگر تخریب هر چیزی که با آن در تماس باشد. همانطور که آن دروغ را در قلب‌تان پنهان میکنید، هر چیزی که قلب‌تان آن را لمس کند، تخریب میکند و این یعنی هر چیزی در زندگی‌تان.

در هر کاری که انجام میدهید صادق باشید و در صداقت با هر کسی که با او در رابطه هستید اصرار بورزید. در مورد صداقت نمیتوان سازش کرد یا از آن طفره رفت. صداقت برای یک رابطه مانند آجر برای ساختمان است، بدون آن نمیتوانید بسازید. اما با آن؟ آسمان مرز آن است.

اعتماد

اعتماد بیمه‌ی عشق است. افرادی که من در زندگی‌ام به آنها اعتماد میکنم، کسانی هستند که میدانم مرا دوست دارند.

مهم است که بدانم آن کسی که اعتماد راسخ و مطلقی به او دارم واقعا من را دوست دارد. نمیتواند از من خوشش بیاید. نمیتواند فقط به من مهر و عاطفه داشته باشد. نمیتواند فقط فکر کند که من در کت و شلوار خاصی،خوب و قشنگ به نظر میرسم یا یا در کنفرانس خاصی خیلی خوب صحبت کردم. نه. او باید من را دوست داشته باشد. عمیقا.صمیمانه.صادقانه. حقیقتا.

اگر با کسی در رابطه‌ای هستید که باید به او اعتماد کنید اما به این فکر میکنید که چرا استنباط شما این است که آن شخص دوست‌تان ندارد. آیا کاری کرده‌اید که موفق شوید اما او نمیتواند دوست‌تان داشته باشد؟ آیا سوءتفاهمی وجود دارد که منطقا باعث شده است که او شما را دوست نداشته باشد؟ در این مورد با او صحبت کنید. به او بگویید که میخواهید به او نزدیک شوید- که میخواهید عشقی واقعی و محکم را با او به اشتراک بگذارید تا رابطه‌تان قلبا همان چیزی شود که هر دوی شما میخواهید.

عشق را پرورش دهید. اعتماد به دنبال آن خواهد آمد.

آزاد بودن

اگر در رابطه‌های هستید که احساس میکنید آزاد نیستید که خودتان باشید و هر بعد ممکن از وجود خودتان را کاووش و مشف کنید، بایستید و بپرسید چرا. آیا دلیل آن این است که راحت نیستید که به طور کامل خودتان را کنکاش کنید یا به این دلیل است که احساس میکنید فرد دیگری از اینکه شما خودتان باشید راحت نخواهد بود. اگر دلیل آن مورد اول باشد، اطمینان داشته باشید که خداوند همیشه دوست‌تان دارد و از شما حمایت میکند به ویژه اگر به دنبال این هستید که بیشتر خودتان را بسازید یا به صورت خلاقانه‌تر یا به طور کامل خودتان را ابراز کنید. اگر دلیل اینکه مردد هستید که آزادانه خودتان را ابراز کنید و خودتان باشید، این است که احساس میکنید اگر این کار را بکنید، کسی که با او در رابطه هستید را ناراحت میکنید، پس در این مورد با او صحبت کنید. این موضوع را با او در میان بگذارید.

احتمال دارد از استقبال آن فرد از اینکه شما خودتان باشید و با او راحت باشید، شگفت زده شوید. در میان گذاشتن مسائل خاص‌تان با کسی که با او در رابطه هستید، یکی از بهترین راه‌ها برای نشان دادن توجه و علاقه‌تان به آن شخص است.این روشی بسیار ملموس برای نشان دادن عشق‌تان در عمل است.

از اینکه خودتان باشید نترسید. و کسانی که در زندگی‌تان هستند را دعوت کنید تا همان کسی باشند که خدا برای آن خلق‌شان کرده است.

استیو ارتربرن، بنیانگذار و رئیس خدمات روحانی زندگی جدید و میزبان شماره‌ی یک تالک شو مشاور معنوی زندگی جدید است. هر هفته دو میلیون نفر این برنامه را از رادیو و تلویزیون میبینند و می‌شنوند. استیو بنیانگذار کنفرانس‌های زنان ایماندار است. استیو نویسنده‌ی کتاب‌ پرفروش : “نبرد هر مرد و شفا یک انتخاب است”، می‌باشد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

*

code