آشکار شدن عظمت درون – قسمت چهارم

0
252
آشکار شدن عظمت درون
[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

برای خواندن بخش سوم مقاله که از کتاب الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی نوشته جول اوستین گردآوری شده اینجا مراجعه کنید.

عیسی مسیح فرمود: “تا زمانی که دانه‌ی گندم در خاک کاشته نشود، تنها خواهد ماند. اما اگر این دانه در زیر خاک باشد، ثمر بیشتری خواهد داد.” شما می‌توانید یک دانه‌ی گندم را تا آخر عمرتان بر روی میزتان بگذارید، اما بدانید که این دانه هرگز به آن چیزی که برای آن خلق شده است تبدیل نخواهد شد، مگر آنکه آن را در خاک بکارید.

پتانسیل و توانایی آن دانه هرگز آشکار نمی‌شود مگر آنکه در خاک کاشته شود. مادامی که این دانه بر روی میز که جایی راحت است و هیچ نیازی به کوشش و تقلا و رو به رو شدن با سختی و مشقتی ندارد، قرار گیرد، پتانسیل آن در درونش محبوس خواهد ماند.

تنها پس از اینکه دانه را در خاک بکاریم تا فرایند روییدن را طی کند و پوسته‌ی بیرونی آن شکافته شود و جوانه بزند آن وقت است که شکوفا خواهد شد و میوه‌های زیادی خواهد داد.

مشکلی که بسیاری از مردم دارند این است که آنها میوه می‌خواهند اما حاضر نیستند فرایند رشد و نمو را طی کنند؛ نمی‌خواهند از دایره‌ی راحتی خود بیرون بیایند؛ نمی‌خواهند کوشش و تقلایی کنند یا با سختی و مشقت، مخالفت‌ها و تضادها یا خیانت‌ها مقابله کنند.

اما بدون عبور از این نقاط تاریک و دشوار، استعدادهای بالقوه‌ی شما در درونتان محبوس خواهد ماند. دانه نمی‌تواند در نور و روشنایی رشد و نمو کند.

اگر این سؤال را از دانه‌ای بپرسید، مطمئنم پاسخی که به شما می‌دهد این است: “من نمی‌خواهم در زیر خاک باشم، آنجا تاریک است و من تنها خواهم بود و زمانی که مردم از روی این خاک و از روی من عبور کنند من اذیت می‌شوم.”

این دانه احساس می‌کند در زیر خاک مدفون شده است، گویی که به آخر خط رسیده است، اما آنچه که دانه از آن بی‌خبر است این است که در حقیقت این دانه مدفون نشده بلکه کاشته شده است.

روح حیات‌بخش خداوند قادر، درون این دانه است. اگرچه آن جای تاریک جای راحتی نیست، اما بخش جدایی ناپذیر و حتمی فرایند رشد است. پس از گذشت مدت زمانی مشخص، آن هنگام که دانه جوانه بزند و رشد کند، دیگر دانه‌ای کوچک و مدفون شده نیست بلکه به گل شکفته شده‌ی زیبایی تبدیل شده است، که میوه‌های زیادی می‌دهد.

اگر از این گل که پر از شکوفه شده، بپرسید، خواهد گفت: “من آن جای تاریک را دوست نداشتم، اما حالا می‌فهمم که قرار گرفتن در آن تاریکی برای من موهبتی بود. ببینید این سختی و تاریکی از من چه ساخته است. ببینید که چه شده‌ام!”

در زندگی روزهایی است که احساس می‌کنید مدفون شده‌اید و در آن روزهای سخت و تاریک نجواهای ذهنتان می‌گویند که دیگر روزهای خوب زندگی‌ات به سر آمده‌اند، این اخراج، آینده‌ی شغلی‌ات را نابود کرد، این طلاق آینده‌ات را تباه کرد، با این بیماری دیگر کارت تمام است.

نگرشی جدید داشته باشید. شما مدفون نشده‌اید؛ بلکه کاشته شده‌اید. اگر هرگز این نقطه‌ی تاریک، این تنهایی، این ناامیدی و این شکست و از دست دادن را تجربه نمی‌کردید، هرگز استعداد‌های بالقوه‌ی خود را کشف نمی‌کردید. استعداد‌های بالقوه‌ی شما هم مانند این دانه آشکار می‌شوند.

از آن تاریکی نه تنها نجات می‌یابید و خارج می‌شوید بلکه تبدیل به انسان قوی‌تر با استعدادهای شکوفا شده‌ای می‌شوید که ثمر زیادی خواهد داد.

زمانی که احساس می‌کنید که انگار چیزی در حال از بین رفتن است، همه جا تاریک است، سنگینی و فشار خاک را حس می‌کنید و هیچ راهی برای بیرون آمدن از آن وضعیت پیدا نمی‌کنید؛ این‌ها همه نشانه‌ی این است که چیز تازه‌ای دارد وارد زندگیتان می‌‌شود؛ رشدی تازه، استعدادی تازه و فرصت‌های تازه.

زمانی که پدرم از دنیا رفت، احساس می‌کردم که گویی مدفون شده‌ام. می‌توانستم فشار خاک را احساس کنم، اما در آن لحظات سخت و تاریک که چیزی داشت از بین می‌رفت، خداوند چیز تازه‌ای را متولد کرد.

این همان زمانی است که من استعدادها و موهبت‌هایی را در درونم کشف کردم که نمی‌دانستم از چنین استعدادهایی برخوردار هستم.

من این فرایند رشد و نمو را دوست نداشتم اما این همان چیزی بود که باعث شکوفا شدن استعدادهای من شد. هیچ یک از ما دوست ندارد که در خاک کاشته شود؛ آنجا جای راحتی نیست و انسان احساس تنهایی می‌کند اما در این روزهای سخت و تاریک باید به خود یادآور شد که رشد تازه‌ای در راه است.

اگرچه در این تاریکی احساس می‌کنید که چیزی دارد می‌میرد اما در حقیقت چیز‌ دیگری متولد می‌شود. شما مدفون نشده‌اید بلکه کاشته شده‌اید. زمانی که از خاک بیرون بیایید، میوه‌های بسیاری خواهید داد.

چالش من برای شما این است که در خود میل عبور از این مسیر را ایجاد کنید. بسیاری از مردم در چنین شرایطی زندگی را برای خود تلخ می‌کنند، اشتیاق خود را از دست می‌دهند و در میان سؤالات بی جواب گیر می‌کنند: “چرا این اتفاق افتاد؟ من همیشه فکر می‌کردم خدا با من است.”

جرأت اعتماد به خداوند را داشته باشید. او می‌داند که دارد چه کار می‌کند. دشواری و مشکلات زندگی از سوی خداوند نیست اما او از آنها به نفع شما استفاده می‌کند.

با تاریکی‌های زندگیتان نجنگید. شاید اطراف شما را خاک احاطه کرده باشد و جایتان راحت نباشد اما این خاک برای این نیست که شما را متوقف کند، این خاک برای این است که عظمت درون شما را آشکار کند.

اگر با نگرشی خوب و مثبت از این تاریکی و سختی عبور کنید، خداوند علامت سؤال‌هایتان را به علامت تعجب تبدیل خواهد کرد.

شما از همه‌ی دره‌ها عبور خواهید کرد و در آن سوی دره‌ها سفره‌ای خواهید یافت که از قبل برایتان تدارک دیده شده است؛ تدهینی تازه دریافت خواهید کرد و آنقدر پیشرفت می‌کنید که جامتان سرریز خواهد شد و بیش از نیازتان خواهید داشت.

شما مدفون نشده‌اید بلکه کاشته شده‌اید. فقط باید مدت زمانی طی شود تا رهایی یابید و تبدیل به آن کسی شوید که خداوند برای آن خلقتان کرده است.

فصل دوم

دوران تاریک

ما در زندگی اوقاتی را تجربه می‌کنیم که در این اوقات چیزها آن طور که ما دوست داریم سریع تغییر نمی‌کنند. دعا می‌کنیم و ایمان داریم اما بیماریمان بهتر نمی‌شود.

اوضاع مالیمان به وضعیت دلخواهمان تغییر نمی‌کند. هنوز با آن فرد درست و اصلی آشنا نشده‌ایم. در این اوقات می‌توانیم احساس تنهایی کنیم و احساس کنیم که همه، ما را فراموش کرده‌اند و گویی که اصلا قرار نیست وضعیتمان تغییری کند.

این همان دوران تاریک و سیاه است. در این دوران سخت و تاریک قادر نیستیم کاری را که خداوند دارد در زندگیمان انجام می‌دهد، ببینیم. شاید اینطور به نظر برسد که گویی قرار نیست هیچ اتفاقی رخ دهد اما در پشت صحنه، خداوند قادر مطلق مشغول کار است.

او در آن تاریکی عالی‌ترین و بزرگترین کارها را انجام می‌دهد. شاید ما تغییراتی مشاهده نکنیم و همچنان درگیر مسئله‌مان باشیم اما خداوند ما را فراموش نکرده است.

در این روزهای تاریک و دشوار، زمانی که زندگی غیر منصفانه به نظر می‌رسد باید به خود یادآور شوید که خداوند همه چیز را تحت کنترل دارد. اینکه شما نمی‌بینید اتفاق خاصی در زندگیتان رخ دهد به این معنا نیست که خداوند هیچ کاری برایتان انجام نمی‌دهد.

اینطور نیست که او همیشه نشان دهد که دارد برایتان چه کار می‌کند. اعتماد به خداوند در وقت‌هایی که فرصت‌های خوبی در زندگی بدست آورده‌ایم و همه چیز عالی پیش می‌رود، آسان است.

اما باید بیاموزید که در دوران تاریک زندگی که هیچ چیز بر وفق مرادتان نیست و هیچ تغییری نمی‌بینید به خداوند اعتماد کنید.

داوود نبی در جوانی جالوت را شکست داد. این برای داوود پیروزی بزرگی بود. اما پس از این پیروزی او سال‌ها در حال فرار از طالوت بود، در غارها پنهان می‌شد و در صحرا می‌خوابید.

من مطمئن هستم که او اینطور دعا می‌کرد: ” خداوندا! مرا از دست طالوت رها کن. این اصلا درست نیست.” اما اینگونه به نظر می‌رسید که گویی آسمان در مقابل داوود سکوت کرده است و خداوند اوضاع او را تغییر نمی‌دهد.

طالوت اشتباه کرده بود و این برای داوود عادلانه نبود. اما در دوران تاریک زندگی است که ما آزمایش می‌شویم و باید خود را اثبات کنیم.

در این وقت‌ها می‌توانیم انتخاب کنیم که منفی نگر باشیم و با دلسردی و ناامیدی زندگی کنیم و یا می‌توانیم بگوییم: ” خداوندا! من این مسئله‌ای را که برایم پیش آمده است درک نمی‌کنم، اصلا منصفانه نیست اما من به تو اعتماد دارم. می‌دانم که تو فقط خدای روزهای روشن نیستی بلکه خدای دوران تاریک هم هستی.”

در کتاب مقدس آمده است که راعوت در جوانی شوهرش را از دست داد. او از این اتفاق بسیار غمگین و دلشکسته بود. راعوت می‌توانست زندگی را رها کند و عمرش را با تأسف و دلسوزی به حال خود سر کند.

اما او این قانون را می‌دانست: دوران تاریک و سخت، پایان کار نیست. شکست‌های بد، نا امیدی‌ها، از دست دادن‌ها و بیماری‌ها فقط قدم‌هایی اضافی در مسیر شما به سوی مقصدتان هستند.

داوود در زبور می‌گوید: “اشک و گریه یک شب می‌ماند و پس از آن شادی و بهجت صبحگاهان نمایان می‌شود.”

داستان زندگی شما در این شب تاریک پایان نمی‌گیرد. این تاریکی و شب، این بیماری، این تنهایی و این اعتیاد، موقتی هستند. راعوت با مرد دیگری آشنا شد و آن دو عاشق یکدیگر شدند و با هم ازدواج کردند و صاحب فرزندی شدند.

داستان زندگی راعوت در آن تاریکی و سختی زندگی‌اش به پایان نرسید. وقتی که مسائل زندگیتان حل و فصل نمی‌شوند و احساس می‌کنید که گویی در مسیر و جای اشتباهی قرار گرفته‌اید، دلسرد و نا امید نشوید زیرا که خداوند هنوز آن را تغییر نداده است.

این شرایط فقط یک دوران تاریک و سخت است و دائمی نیست. این شرایط به این معنا نیست که داستان زندگی شما اینگونه تمام می‌شود. شاید نبینید که اتفاق خاصی رخ دهد اما بدانید که خداوند مشغول کار است. شهامت داشته باشید که به خداوند اعتماد کنید.

به حرکت رو به جلوی خود با ایمان ادامه دهید و باور خود را حفظ کنید. فقط پیش از آنکه صبح از راه برسد باید مدت زمانی طی شود و تنها موضوع، گذر زمان است.

پس از این…

ایوب نبی نیز همانند دیگر قهرمانان ایمان که نامشان در کتاب عهد عتیق آمده است، دوران تاریک و سختی را پشت سر گذاشته است.

در زندگی ایوب همه چیز عالی بود. او شاد، سالم و موفق بود اما ناگهان ورق برگشت. ایوب به طور غیرمنتظره‌ و ناگهانی به بیماری دردناکی دچار شد.

سرتاسر بدن او از تاول پر شده بود. او تجارت، پسران و دخترانشان را از دست داده بود. تمام دنیای او زیر و رو شده بود. جالب اینجاست که ایوب مرد خوبی بود.

او به خداوند عشق می‌ورزید و مردی با صداقت و ممتاز بود. همه‌ی آنچه که برای ایوب نبی اتفاق افتاد این حس را ایجاد می‌کند که او در ایمان و عملکردش ضعیف بوده و انتخاب‌های نادرستی داشته که خداوند را خشنود نمی‌کرده است.

اما در کتاب مقدس آمده است که: “خداوند بارانش را بر دادگر و بیدادگر فرو می‌فرستد.”

اینکه شما انسان درستکاری هستید به این معنا نیست که هرگز دوران تاریک و سختی نخواهید داشت.

اگر در حال حاضر در شرایط دشواری هستید این بدان معنا نیست که مرتکب اشتباهی شده‌اید و خداوند را از خود ناخشنود کرده‌اید و رحمت او شامل حالتان نمی‌شود.

این بدان معناست که باران بر شما باریدن گرفته است. بدون این باران نمی‌توانستید رشد کنید. این را بدانید که اگر این تاریکی و دشواری شما را از مقصدتان دور می‌کرد خداوند هرگز اجازه نمی‌داد که وارد این تاریکی شوید. او شما را در دستان خود دارد.

خداوند با دقت مراقب شماست. شاید احساس کنید که در آتش افتاده‌اید اما خداوند دستگاه تنظیم گرما(ترموستات) را کنترل می‌کند. او نمی‌گذارد این سختی بیش از تحمل و توان شما شود.

همین حالا از گفتن عباراتی مثل: هرگز نمی‌توانم از پس این اتفاق بربیایم، هرگز خوب نخواهم شد و هرگز به آرزوهایم نخواهم رسید، دست بردارید.

نه! این فقط یک دوره‌ی تاریکی موقت است. مسئله‌ی شما اصلا خداوند را درمانده و غافلگیر نمی‌کند. او از قبل راه حل مسئله‌ی شما را می‌داند و موفقیت پیش روی شماست.

اما ایوب همان کاری را کرد که بسیاری از ما در شرایط دشوار زندگی انجام می‌دهیم. او بر روی مسئله تمرکز و آن را بزرگتر کرد و اجازه داد که این مسئله او را در هم بشکند و در خود غرق کند.

ایوب گفت: “من دیگر هرگز روی خوشی و شادمانی را نخواهم دید. من به شب‌های درمانده کننده‌ و طولانی نکبت و بیچارگی واگذار شده‌ام.”

او می‌گفت: ” بیچارگی من همیشگی خواهد بود. داستان زندگی من اینگونه پایان می‌پذیرد. من به شب نکبت و بیچارگی واگذار شده‌ام.”

ما مراسمی را که در کلیسای خودمان برگزار می‌کنیم «شب امید» نام‌گذاری کرده‌ایم و ایوب نبی شب‌های رنج و سختی خودش را « شب بیچارگی و نکبت» خواند.

من نمی‌خواهم درد و رنج ایوب را خوب و نورانی جلوه دهم چون رنج او بسیار جدی بود و دل انسان را به درد می‌آورد. اما اشتباه ایوب این بود که فکر می‌کرد این درد و رنج همیشگی خواهد بود.

شاید شرایطی که اکنون با آن رو به رو هستید دشوار باشد اما خبر خوب این است که از آن عبور می‌کنید. اینجا مقصد نهایی شما نیست. این وضعیت، یک دوره‌ی تاریک است نه یک تاریکی مادام العمر.

زمانی که ایوب در تاریک‌ترین ساعات عمرش بود و بیشترین دلسردی و ناامیدی را تجربه می‌کرد دوستی داشت که به ایوب می‌گفت:

“خداوند رخسار تو را خندان خواهد کرد و لبان تو غریو شادی سر خواهند داد.”

خداوند می‌گفت: ” ایوب! اوضاع بد به نظر می‌رسد و تو آن را درک نمی‌کنی اما نگران نباش. این شرایط، همیشگی نیست. این تنها یک دوران تاریک است. من قصد دارم رخسار تو را خندان و تو را شادمان کنم.”

آنچه را که خداوند به ایوب گفت به شما نیز می‌گوید. شاید زندگی، عادلانه به نظر نرسد اما قرار نیست که با دلسردی و ناامیدی زندگی کنید و مسائل، شما را در هم بشکنند و بار سنگین بیماری کمرتان را خم کند.

شادی در راه است. سلامتی در راه است و موفقیت‌ها در راه هستند. ترفیع در راه است. قرار است که خداوند چهره‌تان را خوشحال و خندان کند.

این بدین معناست که خداوند قصد دارد کاری بسیار عجیب و غیر عادی برایتان انجام دهد، چیزی که آنقدر شگفت‌زده‌تان می‌کند که تنها کاری که می‌توانید انجام دهید این است که بخندید.

قرار است ناله و عزای شما به رقص و پایکوبی بدل شود و غم و اندوه‌تان به شادی و سرور.

این درست همان چیزی است که برای ایوب اتفاق افتاد. او نه تنها از دوران تاریک عبور کرد بلکه خداوند دو برابر همه‌ی آنچه را که ایوب از دست داده بود به او بازگرداند.

گاوها،گوسفندان، شتران و الاغان او دو برابر شده بودند. سلامتی او دو برابر شده بود. خداوند همیشه دشمن را وادار می‌کند تا تاوان رنج و زحمتی را که به کسی وارد کرده است پرداخت کند.

اگر در ایمان خود ثابت قدم بمانید نه تنها از آن رنج و سختی نجات می‌یابید بلکه بهتر از گذشته‌ی خود خواهید بود.

کتاب مقدس می‌گوید: ” پس از این، ایوب صدوچهل سال زندگی کرد و فرزندان و نوادگان خود را تا چهار نسل دید. سپس این مرد خدا از دنیا رفت در حالی که زندگی طولانی و خوبی داشت.”

وقتی که به ایوب فکر می‌کنیم معمولا به یاد همه‌ی دردها و رنج‌های او می‌افتیم. حقیقت این است که این درد و رنج فقط یک دوره‌ی تاریک بود.

شاید اکنون در اوقات تاریک زندگیتان باشید اما شما هم مانند ایوب از این تاریکی عبور خواهید کرد و زندگی پربرکت و طولانی خواهید داشت.

کتاب مقدس می‌گوید: ” پس از این، ایوب صدوچهل سال زندگی کرد.” پس از چه؟ پس از دوران تاریک. یعنی پس از از دست دادن‌ها، پس از ناامیدی‌ها، پس از طلاق، پس از بیماری، هنوز روزهای عالی بسیار زیادی پیش رو خواهید داشت.

با ما همراه باشید تا بخش بعدی از این کتاب را با هم مرور کنیم. عنوان بخش بعد “تاریکی و نور – نور ناگهان خواهد آمد” است.

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را وارد کنید

چهار × سه =