الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی! قسمت اول – مورد لطف و رحمت قرار گرفتن

0
264
لطف و رحمت خدا
[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

جول اوستین سخنرانی‌ها و کتاب‌های زیادی دارد و عنوان این مقاله “یعنی الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی” عنوان یکی از کتاب‌های او است. در این مقاله بخش اول از فصل یک یعنی مورد لطف و رحمت قرار گرفتن ترجمه شده‌است.

جول اوستین را کمتر کسی هست که نشناسد. او نه تنها توانسته زندگی فوق‌العاده‌ای بسازد بلکه به دیگران هم کمک می‌کند که زندگی و رویایشان را بسازند. مقالاتی در سایت مثل خورشید از او منتشر شده. برای اطلاعات بیشتر به اینجا سری بزنید.

هدف ما در اینجا این است که کتاب الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی را که توسط تیم مترجمان مثل خورشید ترجمه شده‌است بصورت خلاصه‌ای از نکات مهم هر فصل در قالب مقاله‌های دنباله‌دار برای شما ایجاد کنیم، تا اگر فرصت خواندن این کتاب را ندارید بتوانید با این خلاصه‌ها نکات خوبی یاد بگیرید و در زندگی تان پیاده کنید‌.

این کتاب در هشت فصل بسیار موثر و طلایی نوشته شده است.

کتاب الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی، شامل فصل های زیر است که اگر تا آخر این سری مقالات همراه ما باشید می‌توانید خلاصه‌ی کاربردی همه‌ی فصل‌ها را همین‌جا در سایت مثل خورشید بخوانید:

فصل اول: الطاف خداوند در تاریکیهای زندگی

فصل دوم: دوران تاریک

فصل سوم: ناامیدی‌های پنهان

فصل چهارم: توکل بی‌قید و شرط

فصل پنجم: رنج خود را هدر ندهید

فصل ششم: دریافت رحمت و برکت از طریق دشمن

فصل هفتم: خیر و مصلحت در همه چیز

فصل هشتم:  هیچ چیز بیهوده نیست

امروز و در اولین قسمت از این مقاله دنباله‌دار، قسمت “مورد لطف و رحمت قرار گرفتن” از فصل اول را بررسی کنیم.

لطف و رحمت

زمانی که به معنای عبارت «مورد لطف و رحمت قرار گرفتن» فکر می‌کنیم، اغلب به یاد اتفاقات خوبی که برایمان رخ داده‌اند می‌افتیم. شاید رئیس‌مان در محیط کار پست جدیدی به ما پیشنهاد داده باشد و با این ترفیع مورد لطف و رحمت قرار گرفته‌ باشیم.

زمانی را به یاد می‌آوریم که صاحب فرزندی شده‌ایم و تولد فرزندمان چه لطف و رحمتی برای ما بوده است. یا بر بیماری غلبه کرده‌ایم و با بدست آوردن سلامتی مجدد، مورد لطف و رحمت قرار گرفته‌ایم.

نعمت‌‌ و شادمانی ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند .  وقتی که همه چیز بر وفق مرادمان است تقدیس و ستایش خداوند و داشتن نگرش قدرشناسانه کار آسانی است.

اما زمانی که واقعا روزهای سختی را تجربه می‌کنیم، چه؟ شرکت در حال کاهش نیرو است و ما اخراج و از کار بیکار می‌شویم. کسی رابطه‌اش را با ما تمام کرده است و حالا باید همه چیز را از نو شروع کنیم. وقتی که شرایط بدی که قادر به درک آن‌ نیستیم تجربه می‌کنیم، این موهبت‌ها و نعمت‌ها کجا هستند؟

بانوی جوانی را ملاقات کردم که فرزند اولش را پنج ماهه باردار بود. او آنقدر از این موضوع هیجان زده بود که از قبل اتاق نوزاد را تزئین کرده بود، اما بارداری او خوب پیش نرفت و دچار سقط جنین شد.

او با این حزن و اندوه شدید، ساکت و بی‌حرکت در نقطه‌ی تاریک زندگی‌اش قرار گرفته بود.

کریسمس سال 1981 خانواده‌ام فکر می‌کردند که همگی در کنار هم این تعطیلات را جشن می‌گیریم و از این دور همی و بگو بخند لذت می‌بریم. اما به جای آن، با خبر شدیم که پزشکان تشخیص داده‌اند که مادرم مبتلا به سرطان کبد لا‌علاج است و فقط چند هفته‌ی دیگر زنده است.

کریسمس آن سال بسیار غم‌انگیز و تاریک بود. آیا ممکن است که در چنین روزهای سخت و تاریکی الطاف و نعمت‌هایی را بدست آوریم که در روزهای روشن و خوش زندگی دستیابی به آنها ممکن نباشد؟

همه‌ی ما در برهه‌ای از زمان نقطه‌ی تاریکی را در زندگی تجربه خواهیم کرد: بیماری، طلاق، شکست و یا فرزندی که دلمان را به درد می‌آورد. در چنین مواقعی دلسرد شدن، دست کشیدن از رؤیاها و اینکه فکر کنیم به آخر خط رسیده‌ایم آسان است. اما خداوند از این نقاط تاریک استفاده می‌کند.

دانه‌ای را در نظر بگیرید. مادامی که دانه در روشنایی باقی بماند، نمی‌تواند جوانه بزند و هرگز به چیزی که برای آن خلق شده است تبدیل نمی‌شود. این دانه باید در خاک کاشته شود، در جایی تاریک، تا استعداد بالقوه‌ای که درون آن پنهان است به منصه‌ی ظهور برسد.

به همین شکل، درون ما نیز بذرهای شکوهمند رؤیاها، اهداف، استعدادها و پتانسیل‌هایی وجود دارد که فقط در نقطه‌ای تاریک به منصه‌ی ظهور می‌رسند.

نقاط تاریک زندگی نعمت‌هایی را برایمان به ارمغان می‌آورند

در سراسر کلام خداوند، هر کسی که کار بزرگی به انجام رسانده، یکی از این نقاط تاریک را تجربه کرده است.

موسی اشتباهی مرتکب شد و مردی مصری را به قتل رساند. او چهل سال را تنها در آن سوی بیابان گذراند و احساس می‌کرد که انگار در کارش شکست خورده و فرصت‌ها را از دست داده است. اما در آن نقطه‌ی تاریک چیزی در زندگی‌اش در حال شکل‌گیری بود. قدرت‌های درونی او داشتند شکل می‌گرفتند؛ بردباری، خشوع، قوت و توکل او رشد می‌یافت.

موسی بدون این نقطه‌ی تاریک هرگز نمی‌توانست عصای خود را با قدرت نگه دارد و دریای سرخ را بشکافد. او هرگز نمی‌توانست بنی اسرائیل را از بردگی نجات دهد و به سوی سرزمین موعود هدایت کند.

این نقطه‌ی تاریک همانگونه که برای موسی شرطی لازم بود تا به سوی تکمیل سرنوشتش قدم بگذارد، برای ما نیز شرطی لازم و ضروری است.

تاریکی زندگی

استر دختری یتیم از قوم بنی اسرائیل و از نسل تبعید شدگان یهودی بود. او دختری یتیم بود که پدر و مادرش را از دست داده بود و در کشوری بیگانه زندگی می‌کرد. او در نقطه‌ی تاریک زندگی‌اش بود و احساس می‌کرد تنها، رها شده و متروک است.

تا اینکه خداوند از او برای نجات بنی اسرائیل استفاده کرد. برادران یوسف پیامبر به او خیانت کردند، یوسف به اشتباه مورد اتهام قرار گرفت و به زندان انداخته شد، او در نقطه‌ای تاریک بود. اما در نهایت یوسف بر ملت مصر حکومت کرد.

ایلیای نبی از قله‌ی بلند پیروزی به نقطه‌ی تاریک افسردگی و اندوه پایین آمد، آنقدر پایین که دلش می‌خواست بمیرد؛ با این حال او یکی از قهرمانان ایمان است. داوود نبی به زنی متأهل علاقه‌مند شد و شوهر آن زن را در جنگ کشت.

اما داوود نبی پس از روزهای بی‌نهایت تاریکی که در پی آن اتفاقات در زندگی‌اش پیش آمد، قلب خود را به خداوند تسلیم و به سوی او توبه کرد و از داوود به عنوان “مردی که خداوند را به طور کامل از خود خوشنود کرد” و” مرد محبوب خدا” یاد می‌شود.

شاید برایتان قابل درک نباشد اما در همین نقاط تاریک است که واقعا رشد می‌کنید. این نقاط جاهایی هستند که شخصیت شما در آنجا رشد می‌کند، توکل و اعتماد به خداوند را می‌آموزید و یاد می‌گیرید که ثابت قدم بمانید و قدرت‌های معنویتان رشد می‌کنند.

در این نقاط تاریک بیشتر دعا می‌کنید، به خداوند نزدیک‌تر می‌شوید و اوقاتی را در خلسه و آرامش می‌گذرانید تا آنچه را که خداوند می‌گوید بشنوید.

در این وقت‌ها اولویت‌های خود را دوباره ارزیابی  می‌کنید، سرعت خود را کم می‌کنید و برای خانواده وقت می‌گذارید و درک تازه‌ای نسبت به آنچه که خداوند به شما عطا کرده پیدا می‌کنید.

یکی از دوستان من خبر بسیار شوکه کننده‌ای دریافت کرد؛ پزشکان به او اطلاع دادند که به دلیل نوعی عفونت، بینایی‌اش را از دست می‌دهد. او را تحت عمل جراحی قرار دادند و امیدی نبود که پس از این جراحی دوباره بتواند ببیند.

اما پزشکان توانستند مشکل او را حل کنند. در کمال شگفتی، او با بینایی کاملا بهبود یافته از اتاق عمل بیرون آمد. حالا او هر روز صبح وقتی که از خواب بیدار می‌شود پانزده دقیقه فقط به درخت‌ها و گل‌ها نگاه می‌کند و با شگفتی و تحسین به فرزندانش چشم می‌دوزد.

او در زمان بیماری‌اش درک نمی‌کرد که این نقطه‌ی تاریک برای او نعمت و موهبت است. در درون او اتفاقاتی در حال رخ دادن بود. او رشد جدید، اعتماد به نفس بیشتر، سرسختی و عزم و اراده را تجربه می‌کرد.

با ما همراه باشید تا بخش بعد از فصل اول این کتاب را با هم مرور کنیم. بخش بعد، درباره  استقامت و اراده پولادین است.

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را وارد کنید

3 × دو =