استقامت و اراده‌ پولادین – الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی! قسمت دوم

0
274
استقامت
[تعداد: 1    میانگین: 1/5]

برای خواندن بخش اول مقاله که از کتاب الطاف خداوند در تاریکی‌های زندگی نوشته جول اوستین گردآوری شده اینجا مراجعه کنید.

وقتی که به قدر کافی نقاط تاریکی را در زندگی تجربه کردید، دیگر از ناراحتی‌ها و دردسرهای کوچک زندگی شکایت نمی‌کنید.

دیگر از اینکه نتوانسته‌اید یک جای پارک پیدا کنید ناراحت نمی‌شوید. وقتی که در ترافیک گیر بیفتید نشاط و سرزندگی خود را از دست نمی‌دهید.

اگر همکارتان به شما بی‌احترامی و توهین کرد دلخور نمی‌شوید. شما آنقدر سختی‌ها و ناراحتی‌های بزرگ را تجربه کرده‌اید که دیگر این چیزها نمی‌توانند شما را به راحتی برنجانند. استقامت و اراده‌ شما پولادین شده است.

یک روز، یک نفر که انسان خوش قلبی هم بود به من گفت: “جول، مردی را دیدم که پشت سر تو بد می‌گفت و من خیلی برایت ناراحت شدم که او چنین حرف‌هایی را درباره‌ی تو می‌زد.”

خب آن شخص، انسان مهربان و با محبتی بود. اما من با خودم گفتم، تو نباید برای من ناراحت و متأسف باشی. من پدرم را از دست دادم و او را دفن کردم. مادرم را دیدم که از سرطان نجات یافت و بر آن غلبه کرد.

من یاد گرفتم که چگونه به عنوان یک روحانی خدمت کنم در حالی که همه به من می‌گفتند تو نمی‌توانی خدمت کنی.

من باور داشتم که می‌توانیم «کامپک سنتر» را بگیریم در حالی که همه‌ی احتمالات علیه ما بود. اگر من از پس تمام این مسائل بر آمدم و هیچ یک مرا از پا نینداخت پس می‌توانم از پس کسی که مرا دوست ندارد بربیایم.

چنین کاری درست شبیه این است که  بخواهی پشه‌ی کوچکی را بپرانی و از خودت دور کنی.

وقتی که چند نقطه‌ی تاریک را تجربه کردید، سرسخت‌تر و قوی‌تر می‌شوید. همین نقاط تاریک بودند که مرا به آنچه که امروز هستم تبدیل کردند.

من هم روزهای خوشی و شادی را بیشتر دوست دارم. من هم ترجیح می‌دهم همه چیز رو به راه و بر وفق مرادم باشد. من به روزهای سخت و تاریک علاقه‌ای ندارم اما این روزهای شادی و خوشی نبودند که بهترین چیزها را از درون من بیرون کشیدند.

شب‌های تنهایی، روزهایی که فکر نمی‌کردم بتوانم این کار را با تکیه بر خودم انجام دهم، روزهایی که هیچ راهی نمی‌دیدم؛ همین روزها بودند که من آموختم واقعا چگونه دعا کنم، توکل و اعتماد راسخ به خداوند را در خودم بپرورانم؛

در نقاط تاریک زندگی موهبت‌ها و الطافی وجود دارند.

خداوند در زندگیتان کارهایی انجام می‌دهد که این کارها تنها می‌تواند در کوره‌ی رنج و پریشانی به انجام رسد. وقتی که پدرم از دنیا رفت، روزهای اول که سعی می‌کردم یاد بگیرم چگونه به عنوان یک روحانی خدمت کنم از سخنرانی در حضور مردم بسیار می‌ترسیدم.

شب‌ها بعد از شام به پستو می‌رفتم و دعا می‌کردم. همسرم ویکتوریا، به دنبال من می‌گشت و از فرزندانمان می‌پرسید: “پدرتان کجاست؟” او مرا در پستو در حال دعا کردن پیدا می‌کرد.

حقیقت این است که من هرگز

این محتوا قفل شده است!

برای نمایش محتوا ابتدا وارد سایت شوید.

با ما همراه باشید تا بخش بسیار فوق‌العاده از این کتاب را با هم مرور کنیم. بخش بعد، درباره علامت سؤال به علامت تعجب تبدیل میشود است.

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را وارد کنید

یازده − سه =